بسط
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- گستردن، پهن کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary amplification ; auxesis ; development ; expansion ; extension ; outspread ; outstretch ; stretch واژه هاى شامل بسط ـ (26)
- باز کردن.
- شرح دادن.
- صفت انتشار.
- صفت فراخی، وسعت.
- صفت آسوده شدن، آرامش خاطر.
- صفت آرامش خاطری که سالک و عارف را دست دهد؛ مق قبض.
- اسم جِ بساط ؛ گستردنیها.