اختراع
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم آنچه با استفاده از قوهٔ ابتکار و دانش، بدون وجود موارد مشابه آن، اولینبار ساخته میشود. آفریدن، ایجاد کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary appliance ; artifice ; contraption ; contrivance ; device ; fiction ; figment ; invention ; mintage واژه هاى شامل اختراع ـ (7)