سرپوش
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم آن چه بر سر دیگ، کاسه و مانند آن گذارند تا محتوی آن محفوظ بماند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary cap ; capping ; capsule ; casquet ; cover ; covering ; dish cover ; lid ; valvate ; valve واژه هاى شامل سرپوش ـ (7)
- اسم مقنعة زنان، سرانداز.