انگل
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم انگشت، اصبع.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary guest ; hanger on ; leech ; parasite ; parastite ; raff ; satellite ; sponge ; sycophant ; tagalong واژه هاى شامل انگل ـ (30)
- اسم گیاه یا جانوری که تمام یا قسمتی از عمرش را به موجود دیگری بچسبد و از جسم او تغذیه کند.
- اسم موجود زندهای که روی پوست، داخل بدن انسان یا حیوانی زندگی کند.
- اسم طفیلی، سرِخر، مزاحم، سربار.
بسنجید با فارسی دری قدیم (از گویش موسوم به فهلوی) انگن به معنی «ساس»، از فارسی میانه hangan احتمالاً به معنی «کنه».