انگل

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم انگشت، اصبع.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary guest ; hanger on ; leech ; parasite ; parastite ; raff ; satellite ; sponge ; sycophant ; tagalong واژه هاى شامل انگل ـ (30)
  3. اسم گیاه یا جانوری که تمام یا قسمتی از عمرش را به موجود دیگری بچسبد و از جسم او تغذیه کند.
  4. اسم موجود زنده‌ای که روی پوست، داخل بدن انسان یا حیوانی زندگی کند.
  5. اسم طفیلی، سرِخر، مزاحم، سربار.

بسنجید با فارسی دری قدیم (از گویش موسوم به فهلوی) انگن به معنی «ساس»، از فارسی میانه hangan احتمالاً به معنی «کنه».

{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}