محرم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- کسی که لباس احرام بر تن دارد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary assured ; intimate واژه هاى شامل محرم ـ (4)
- اسم از اعضای نزدیک خانواده، کسی که ازدواج با او حرام باشد.
- اسم کنایه از: زن، زوجه.
- اسم خویشاوند، خویش.
- اسم آشنا.
- اسم هم راز.
- اسم محارم.
- اسم نام ماه اوُل از دوازده ماه قم