اسفناج
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم گیاهی است یک ساله دارای برگهای پهن و ساقههای سست و نازک، در پختن آش و پارهای از غذاها مورد ا ستفاده قرار میگیرد. اسپناخ، سپاناخ، اسپناج، اسپاناج.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary spinach ; spinage واژه هاى شامل اسفناج ـ (2)
- اسم گياهی است سر دسته گياهان تيره اسفناجيان جزو دو لپه ييهای بی برگ گلهای آن خوشهای سبز رنگ و کوچک دارای ۵ پرچم و ۵ کاسبرگ بهم چسبيده است. اسفناج رومی
- اسم گياهی است از تيره سدابيان از نوع کواچها دارای انواع مختلف . گياه مذکور پايا و پر شاخه و با ساقه چوبی و داراي تيغهای درشت بلند و برگهای دراز نوک تيز است
- اسم سلمه يا اسفناج صحرایی. گياهی از تيره اسفناجيان از جنس سلقها که جوانههای جوان آن مانند مارچوبه مصرف ميشود.
- اسم اسفناج سبز شده از کله کسی: تعجب شدید به کسی دست دادن.