اسفناج

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم گیاهی است یک ساله دارای برگ‌های پهن و ساقه‌های سست و نازک، در پختن آش و پاره‌ای از غذاها مورد ا ستفاده قرار می‌گیرد. اسپناخ، سپاناخ، اسپناج، اسپاناج.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary spinach ; spinage واژه هاى شامل اسفناج ـ (2)
  3. اسم گياهی است سر دسته گياهان تيره اسفناجيان جزو دو لپه ييهای بی برگ گلهای آن خوشه‌ای سبز رنگ و کوچک دارای ۵ پرچم و ۵ کاسبرگ بهم چسبيده است. اسفناج رومی
  4. اسم گياهی است از تيره سداب‌يان از نوع کواچ‌ها دارای انواع مختلف . گياه مذکور پايا و پر شاخه و با ساقه چوبی و داراي تيغ‌های درشت بلند و برگ‌های دراز نوک تيز است
  5. اسم سلمه يا اسفناج صحرایی. گياهی از تيره اسفناجيان از جنس سلق‌ها که جوانه‌های جوان آن مانند مارچوبه مصرف ميشود.
  6. اسم اسفناج سبز شده از کله کسی: تعجب شدید به کسی دست دادن.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}