اصغر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت کوچکتر، خردتر، کوچک. صغری، یا علم اصغر. بشر، انسان.صغیر، مفردِ اصاغره، اصغرون، لقب ابو يزيد طيفور بن آدم بن عيسیٰ بن علی زاهد بسطامی بود چنانکه ياقوت در معجم البلدان ذيل بسطام نام و نسب ويرا بدينسان آورده است: ابو يزيد طيفور بن آدم بن عيسیٰ بن علی زاهد البسطامی الاصغر . صاحب روضات الجنات مينويسد: و بنابرين ممکن است ابو يزيدی که معاصر مولانا صادق (ع)
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary junior ; less ; lesser ; minor واژه هاى شامل اصغر ـ (3)
- صفت و صاحب سقايه خانه وی بوده بزرگتر از دوبايزيد که از حيث زمان نسب به دو بايزيد ديگر متاخر است اصغر است.
- صفت از شاعران قرن نهم هجری بود و امير عليشير نام ويرا ذيل بدينسان آورده است: والد مير غياثالدين عزيز و از نقباي مشهد مقدس است و ميگويند بسيار سفيه و بد زبان است.