امن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- بی ترس بودن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary assured ; safe ; secure واژه هاى شامل امن ـ (5)
- صفت اطمینان، آسایش.
- صفت يعني آرام و آسوده بکار رود : مملکت امن است .1 - بيهراسي دايمي .2 - جهان لايتغيري که حقيقت وجود در آنجا تحقق مي پذيرد .3 - عالم ذات و صفات .
- صفت اطمينان يا خلق
- صفت دوم پادشاه پرگام از197 تا159 قبل از ميلاد .
- صفت يکي از جانشينان اسکندر مقدوني پادشاه کاپادوکيه و پافلانگي که بفرمان آنتيگونو کشته شد .
- صفت اول پادشاه پر گام از263 تا241 قبل از ميلاد .
- صفت از شهر هاي هلند است
- صفت جمع امون
- صفت ايمن شدن . بي هراس شدن
- صفت آبي در بلاد غطفان و گاهي عوض امن يمن گويند .