امن

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. بی ترس بودن.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary assured ; safe ; secure واژه هاى شامل امن ـ (5)
  3. صفت اطمینان، آسایش.
  4. صفت يعني آرام و آسوده بکار رود : مملکت امن است .1 - بيهراسي دايمي .2 - جهان لايتغيري که حقيقت وجود در آنجا تحقق مي پذيرد .3 - عالم ذات و صفات .
  5. صفت اطمينان يا خلق
  6. صفت دوم پادشاه پرگام از197 تا159 قبل از ميلاد .
  7. صفت يکي از جانشينان اسکندر مقدوني پادشاه کاپادوکيه و پافلانگي که بفرمان آنتيگونو کشته شد .
  8. صفت اول پادشاه پر گام از263 تا241 قبل از ميلاد .
  9. صفت از شهر هاي هلند است
  10. صفت جمع امون
  11. صفت ايمن شدن . بي هراس شدن
  12. صفت آبي در بلاد غطفان و گاهي عوض امن يمن گويند .
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}