شانه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- ابزاری دندانه دار که با آن موی یا ریش را مرتب کنند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary comb ; heckle ; pitchfork ; scapula ; shoulder واژه هاى شامل شانه ـ (45)
- اسم استخوان کتف، دوش. ؛ ~خالی کردن کنایه از: مسولیت کاری را نپذیرفتن.
- اسم خانة زنبور عسل.
- اسم شانه
* پهلوی # ابزاری دندانه دار که با آن موی یا ریش را مرتب کنند.