کور
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم : آنچه به بیرون راه ندارد، مسدود، بسته.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary blind ; glass eyed ; sightless واژه هاى شامل کور ـ (16)
- اسم : دور از آگاهی و شناخت، بدون تعقل.
- اسم : خارج از حوزه دید یا کنترل دستگاههای مخصوص.
- اسم : در هم پیچیده، بازنشدنی، ناگشودنی.
- اسم : بدون آگاهی و شناخت یا بدون هدف.
- صفت انکه چشمش نمیبیند، دارای چشم نابینا.
- صفت ویژگی چشمی که نمیبیند. روشندل.
- صفت خانه.