خال
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم نقطة سیاه یا لکهای که روی پوست بدن یا چیزی دیگر ظاهر شود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary beauty spot ; blotch ; dapple ; dot ; fenestra ; fleck ; freckle ; macule ; mole ; mote ; mouldwarp ; pip ; speck ; speckle ; spot ; stigma واژه هاى شامل خال ـ (39)
- اسم خیلان.
- اسم در فارسی همانند بسیاری از وام واژه ها با ها جمع بسته میشود: خال ها
- اسم دایی، خالو.