فرزند
زبان مبدأ: فارسی
/lrc.la.utexas.edu/
معنی فارسی
- اسم آنکه از دیگری زاده شده است؛ بچه، پسر یا دختر.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bairn ; breed ; child ; fruit ; fry ; get ; offspring ; progeny ; scion ; sonship واژه هاى شامل فرزند ـ (35)
- اسم زادگان، نسل یا دودمان یک شخص یا گروه.
- اسم بهصورت مجازی، حاصل، نتیجه، محصول یا پدیدآوردهٔ چیزی.
از فارسی میانهٔ frazand به معنای «فرزند، پسر، زاده»؛ همریشه با اوستاییِ frazanti- به معنای «زادگان، نسل، فرزند». در برخی نوشتهها، «فرزند» بهصورت «فرّ = شکوه + زند = بزرگ» تجزیه و «شکوه بزرگ آدمی» معنا شده است. این تجزیه با دادههای شناختهشدهٔ فارسی میانه و اوستایی سازگاری ندارد و احتمالاً گونهای ریشهشناسی عامیانه یا ذوقی است؛ زیرا «فرّ» از خانوادهٔ اوستاییِ xᵛarənah- به معنای شکوه و فرّه است…