فرزند

زبان مبدأ: فارسی

/lrc.la.utexas.edu/

معنی فارسی

  1. اسم آن‌که از دیگری زاده شده است؛ بچه، پسر یا دختر.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary bairn ; breed ; child ; fruit ; fry ; get ; offspring ; progeny ; scion ; sonship واژه هاى شامل فرزند ـ (35)
  3. اسم زادگان، نسل یا دودمان یک شخص یا گروه.
  4. اسم به‌صورت مجازی، حاصل، نتیجه، محصول یا پدیدآوردهٔ چیزی.

از فارسی میانهٔ frazand به معنای «فرزند، پسر، زاده»؛ هم‌ریشه با اوستاییِ frazanti- به معنای «زادگان، نسل، فرزند». در برخی نوشته‌ها، «فرزند» به‌صورت «فرّ = شکوه + زند = بزرگ» تجزیه و «شکوه بزرگ آدمی» معنا شده است. این تجزیه با داده‌های شناخته‌شدهٔ فارسی میانه و اوستایی سازگاری ندارد و احتمالاً گونه‌ای ریشه‌شناسی عامیانه یا ذوقی است؛ زیرا «فرّ» از خانوادهٔ اوستاییِ xᵛarənah- به معنای شکوه و فرّه است…

{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}