اعتماد
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم اطمینان و اتکا به کسی یا به چیزی داشتن. پشتگرمی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary affiance ; belief ; con ; confidence ; credence ; fideism ; reliance ; trust ; trustful واژه هاى شامل اعتماد ـ (15)
- اسم تکیه کردن. برگزیدن. کاری را به کسی واگذاشتن.