خلق
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- فعل آفریدن، آفرینش. آفریده، مخلوق.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary humor ; humour ; kidney ; mood ; people ; temper ; temperament واژه هاى شامل خلق ـ (18)
- صفت نیکخوی، خوش. خوی، عادت. معرب خَلْخ.
- صفت در گویش گنابادی به معنی اخلاق، رفتار و مَنِش میباشد.
- قید مردم، انسان.
- قید کهنه، ژنده. خلقان.