جهاز
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم ساز و برگ. اسباب و اثاثیه. جهیزیه.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary apparatus ; appurtenance ; dowry ; ship ; system واژه هاى شامل جهاز ـ (5)
- اسم مجموعه اعضایی که در بدن عمل معینی را انجام میدهند، جهاز هاضمه.
- اسم اثاثیهای که عروس با خود به خانه داماد میبرد.
- اسم پالان.