مزاج
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم سرشت، طبیعت.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary blood ; constitution ; disposition ; health ; kidney ; temper ; temperament واژه هاى شامل مزاج ـ (22)
- اسم آمیختن، آمیخته شدن.
- اسم قدما به چهار مزاج اصل قایل بودند: الف - مزاج صفراوی (گرم و خشک)