گره
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary burr ; clew ; clue ; ganglion ; knob ; knot ; knurl ; loop ; lump ; node ; nodus ; parcel ; snag ; snarl ; tanglement ; tie واژه هاى شامل گره ـ (45)
- اسم ظرف آب، سبو.
- اسم واحد طول قدیم مساوی ۱۱۶ ذر
- اسم پیچیدگی و درهم شدگی نخ و ریسمان یا چیز دیگر.
- اسم برآمدگیهایی از ساقه که برگها روی آن قرار دارند.
- اسم مشکل، گرفتا
- اسم ~بر ابرو زدن کنایه از: رو ترش کردن، عبوس شدن.