شهر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم مجموعه مسکونی بزرگ با جمعیت بسیار که شامل تأسیسات اداری، رفاهی، بازارها، و خیابانهای متعدد است.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary burgh ; city ; dorp ; home ; parish ; polis ; town واژه هاى شامل شهر ـ (87)
- اسم در گویش گنابادی یعنی مرکز تمدن ، شهرت آبادانی ، نام محلی که ۲۵۰۰ سال قبل در مظهر قنات جهانی قصبه گناباد برای کشاورزی و دفاع و زندگی توسط گبرها ساخته شد و شهر نام گرفت.(این مکان بعدها قصبه شهر هم نامیده میشد و اینک آن را کوی شرقی هم نامند.)
- اسم شهر هرت کنایه از: شهری که در آن نظم و قانون وجود ندارد.