خورشید

زبان مبدأ: فارسی

/web.archive.org/

معنی فارسی

  1. اسم ستاره‌ای که سیارات منظومه شمسی به گِرد آن می‌چرخند؛ آفتاب.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary daystar ; phoebus ; sol ; sun واژه هاى شامل خورشيد ـ (39)
  3. اسم هر ستاره‌ای که مرکز یکی از منظومه‌ها باشد.
  4. اسم از فارسی میانه xvar-xšed، xvar و آن از اوستایی hvarr- ، xvan ،ta hvarә-xšaē آمده است.این واژه از دو جز تشکیل شده xvar- ، hvar که با سنسکریت svar «خورشید» ‌سنجنده می‌شود. جزء دوم برگرفته از اوستایی xšaita- « درخشان» آمده و برگرفته از صورت اوستایی yama-xšaita به معنی « جم درخشان» است.[https://web.archive.org/web/20120614055820/http://anthropology.ir/node/10993 ریشه‌شناسی واژة خورشید (خراسان)
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}