بنیاد
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم شالوده، اساس.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary base ; basis ; cornerstone ; foundation ; fundament ; institute ; root ; subbase ; substratum واژه هاى شامل بنياد ـ (13)
- اسم بیخ، پایه.
- اسم خراب کردن، منهدم کردن.