کنار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم جایی با فاصله اندک از کسی یا چیزی، پهلو، طرف، نزدیک.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary abutment ; apart ; away ; bank ; besides ; brim ; brink ; by ; edge ; limit ; lip ; list ; lotos ; lotus ; marge ; margin ; next ; outskirts ; rand ; recess ; verge واژه هاى شامل کنار ـ (53)
- اسم میوه درخت سدر.
- اسم کنار گود نشستن کنایه از: در کاری درگیر شدن.