علت
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم سبب یا عامل پیدایش چیزی یا انجام گرفتن کاری. مفردِ علل.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary cause ; disease ; motive ; origin ; reason ; trill واژه هاى شامل علت ـ (33)
- اسم سبب، انگیزه. عذر، بهانه. بیماری، ناخوشی.
- اسم (فلسفه): آنچه از وجود آن، چیز دیگری بوجود آید و با نبودن آن از بین برود.