شل
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت کسی که دست یا پایش ناقص باشد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary baggy ; knock kneed ; lame ; lax ; limp ; limper ; loose ; loppy ; ramshackle ; slack ; sleazy ; solute واژه هاى شامل شل ـ (17)
- صفت نرم.
- صفت وارفته.
- صفت سست.
- صفت آبکی. ؛ ~ کن سفت کن درآوردن کنایه از: دستورهای متضاد دادن یا اعمال متناقض کردن.
- اسم نیزة کوتاه.
- اسم ران، ران انسان یا حیوان.
- اسم پوست نازک رنگینی که در میان درز کفش و موزه و یراق زین اسب نهاده بدوزند به جهت خوش آیندگی.