مرکز
زبان مبدأ: فارسی
/----/
معنی فارسی
- اسم جایی که در وسط فضایی واقع شده و نقطه مهم آن فضا به شمار میرود، میان، وسط. میان دایره، نقطه وسط دایره.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary center ; centre ; focus ; heart ; hub ; meddle ; middle ; seat ; station واژه هاى شامل مرکز ـ (83)
- اسم محل، مقام، محل اصلی و فراوانی چیزی.
- اسم پایتخت.