شکم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (جانوری): بخشی از بدن که بین قفسه سینه و لگن خاصره قرار دارد و شامل قسمت اعظم دستگاه گوارش و قسمتهایی از دستگاه ادرار، دل.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary abdomen ; belly ; bowel ; breadbasket ; bulge ; gorge ; gut ; kyte ; matrices ; maw ; paunch ; tummy ; venter ; ventricle ; womb واژه هاى شامل شکم ـ (61)
- اسم (عامیانه): آبستنی.
- اسم واحدی برای شمارش تعداد زایمان.
- اسم انحناء، قوس.
- اسم باطن، درون.
- اسم شکم از عزا درآوردن کنایه از: خوراک خوشمزه و فراوان خوردن.
- اسم شکم را صابون زدن کنایه از: خود را برای خوردن چیزی آماده کردن.