enable

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary توانا ساختن ، قادر ساختن .قادر ساختن ، وسیله فراهم کردن ، تهیه کردن برای، اختیار دادن .
  2. فعل کناییدن؛ تواناییدن:
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(enable): بازگشت به واژه enable chip enable enable pulse write enable ring توانا ساختن ،قادر ساختن ،وسيله فراهم کردن ،تهيه کردن براى ،اختيار دادن کامپيوتر : توانا کلمات مرتبط(3)
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary en·able v. Pronunciation:     i- ' nā-bəl Function:           transitive verb Inflected Form:  &nbsp en·abled ; en·abling \-b(ə-)liŋ\ Date:               15th century 1 a : to provide with the means or opportunity <training that enable s people to earn a living> b : to make possible, practical, or easy <a deal that would enable passage of a new law> c : to cause to operate <software that enable s the keyboard> 2 : to give legal power, capacity, or sanction to <a law enabling admission of a state>]]>
  5. فعل میدان دادن:
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}