سازگار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary adaptable ; agreeable ; compatible ; consistent ; favourable ; matchable ; salubrious ; towardly واژه هاى شامل سازگار ـ (5)
- صفت سازش کننده.
- صفت مواف
- قید همآهنگ.
- قید گوارا.
- قید سزاوار.
- قید قانع، خرسند.