اجنبی
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت بیگانه، غریب. نافرمان. اهل کشور بیگانه. کشور بیگانه. نامحرم. خارج از موضوع، نامربوط.
- صفت اجنبی ممکن است در زبان معیار باستان به صورت اَج نَه - بِی قابل تجزیه باشد و مفهومی مانند تحقیر کردن داشته که قطعاً غریبهها در اولویت بودند.