شیوا
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت فصیح. ظریف. بلیغ. نغز. خوب. جید. نیکو. شیوه شیوا. سخن شیوا.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary eloquent واژه هاى شامل شيوا ـ (1)
- صفت دهی است از بخش مرکزی شهرستان لاهیجان، آب از نهر کیاجو از رود سفیدرود.
- صفت گشتم از یُمن مدحت شه دین -- در سخن بس تبستغ و شیوا. (منجیک)