خشک
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت بدون رطوبت و نم.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary abstract ; arid ; droughty ; dry ; husky ; jejune ; mealy ; scarious ; sec ; sere ; thirsty واژه هاى شامل خشک ـ (122)
- صفت پژمرده.
- صفت متعصب، بدون انعطاف و نرمی.
- صفت خالی از سبزه و گیاه.
- صفت آن چه که درونش آب نباشد، بی آب.
- صفت بدون ترشح طبیعی. ؛ ~ و تر با هم سوختن کنایه از: گناهکار و بی گناه به یکسان مجازات شدن.
- صفت اندوهگین، غمناک.
- صفت خشک