سنجیدن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- وزن کردن، اندازه گرفتن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary assay ; counterpoise ; counterweight ; deliberate ; essay ; evaluate ; figure out ; measure ; meter ; metre ; ponder ; try ; weigh واژه هاى شامل سنجيدن ـ (7)
- ارزش چیزی را تعیین کردن.
- چیزی را با چیزی مقایسه کردن.
از پهلوی سنجیدن، از نیا-هندو-اروپایی -ḱenk* (آویختن). همریشه با سانسکریت (śaṅkate) शङ्कते و کردی سهنگاندن / sengandin.