مرز
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم قسمتی از زمین یا خطی در زمین یا عوارض طبیعی (کوه، رودخانه، و مانند آنها) که قلمرو دو کشور همسایه را از هم جدا میکند، سرحد، کناره، کران، حد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary abutment ; abuttals ; balk ; border ; bound ; boundary ; bourgeon ; frontier ; mark ; outskirt ; precinct ; purlieus ; rand ; ridge ; rubicon ; selvage ; selvedge واژه هاى شامل مرز ـ (14)
- اسم مقابل سوراخ.
- اسم شرابی که از گندم و گاورس و جو سازند، بوزه.
- اسم در گویش گنابادی یعنی به هم نریز، ریخت و پاش نکن ، خراب نکن.