مرکب
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم هر آن چه بر آن سوار شوند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary composed ; composite ; compound ; formant ; ink ; multiplex ; roadster واژه هاى شامل مرکب ـ (93)
- اسم ترکیب شده، آمیخته شده.
- اسم مادهای سیاه رنگ که از دوده و مواد دیگر به دست میآید و از آن برای نوشتن و چاپ استفاده میشود.