نخاله
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم هرآنچه که بعد از الک کردن در الک باقی میماند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bran ; grit ; misfit ; odd ; siftings واژه هاى شامل نخاله ـ (1)
- اسم (عامیانه): هر چیز بیهوده و به درد نخور.
- اسم بدجنس، ناتو، حقه باز.
- اسم آدم بی ادب و گستاخ.
- اسم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده می شود.