روز
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم مقابل شب، آن مدت از زمان که بواسطه نور آفتاب روشن بوَد، یعنی مدتی که آفتاب بر این کره زمین میتابد؛ مدت زمان طلوع آفتاب تا غروب آن؛ بیست و چهار ساعت شبانه روز.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary day ; daytide ; daytime ; dies واژه هاى شامل روز ـ (97)