ابرو
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم مجموع موهای کوتاه که بر بالای چشم انسان میروید. ابروی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary brace ; brow ; eyebrow واژه هاى شامل ابرو ـ (9)
- اسم مجموع موهای روییده بر ظاهر استخوان قوسی شکل بالای کاسه چشم زیر پیشانی.
- اسم ابرو بالا انداختن: بی میلی نشان دادن، مخالفت کردن.
- اسم خم به ابرو نیاوردن: تحمل کردن مشقت و ناله نکردن.