تراشیدن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary carve ; erase ; excoriate ; exfoliate ; expunge ; face ; grain ; grave ; graven ; pare ; rase ; raze ; resect ; scrape ; shave ; trim ; whittle واژه هاى شامل تراشيدن ـ (7)
- فعل زدودن و پاک کردن چیزی از روی یک سطح.
- فعل ستردن موی به وسیله تیغ از بدن.
- فعل سابیدن چوب یا فلز به وسیله سوهان یا رنده.
- فعل ستردن موی و جز آن. از تراش + َیدن (مصدری)
- فعل پهلوی «تاشیتن»، سغدی «تش» (بریدن)
- فعل گورانی «تاشن»، گیلکی «بتاشتن»، تبری «بتاشیین»