تراشیدن

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary carve ; erase ; excoriate ; exfoliate ; expunge ; face ; grain ; grave ; graven ; pare ; rase ; raze ; resect ; scrape ; shave ; trim ; whittle واژه هاى شامل تراشيدن ـ (7)
  2. فعل زدودن و پاک کردن چیزی از روی یک سطح.
  3. فعل ستردن موی به وسیله تیغ از بدن.
  4. فعل سابیدن چوب یا فلز به وسیله سوهان یا رنده.
  5. فعل ستردن موی و جز آن. از تراش + َیدن (مصدری)
  6. فعل پهلوی «تاشیتن»، سغدی «تش» (بریدن)
  7. فعل گورانی «تاشن»، گیلکی «بتاشتن»، تبری «بتاشیین»
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}