مست
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم گله، شکوه، شکایت.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary boozy ; drunk ; drunken ; fou ; groggy ; instable ; intoxicated ; languorous ; loaded ; plastered ; sot ; souse ; tipsy ; tosspot واژه هاى شامل مست ـ (13)
- اسم شرابخورده، خارجشده از حالت طبیعی به علت خوردن شراب.
- اسم بیهوش، مدهوش.
- اسم کسی که به علت داشتن مال و مقام و غیره بسیار مغرور باشد. ~ و ملنگ (عامیانه)
- اسم شاد و خوشحال و سردماغ.