آرد
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم گَرد نرم که از کوبیدن و آسیاب کردن غلات و حبوبات بویژه گندم به دست میآید.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary farina ; flour واژه هاى شامل آرد ـ (26)
- اسم آرد خود را بیختن و الک خود را آویختن کنایه از: وظایف خود را طی سالیان انجام دادن و دیگر اخلاقاً موظف یا عملاً توان انجام کاری را نداشتن. آفتاب لب بام، وقت مرگ.
- اسم آرد به دهان بودن کنایه از: در اعتراض به کسی گفته میشود که بیموقع سکوت کرده است.