آرزومند
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت دارای میل و اشتیاق شدید به امری یا به دست آوردن چیزی؛ مشتاق.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary ambitious ; anxious ; appetent ; aspirant ; avid ; desirous ; solicitous ; wishful ; wistful واژه هاى شامل آرزومند ـ (2)
- قید آزمند. کامجوی. دارنده حسرت.