آزردن

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. فعل رنجیدن دلگیر شدن، دلتنگ شدن، رنجیده شدن، متأثر گشتن، تأذی (تأذّی). ملول شدن، متألم گردیدن، آزرده شدن، دلخور شدن‌.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary afflict ; aggrieve ; ail ; annoy ; distaste ; fash ; goad ; grate ; gripe ; grit ; harrow ; harry ; hurt ; irk ; irritate ; lacerate ; mortify ; nark ; peeve ; prick ; rile ; tar ; tarre ; vex واژه هاى شامل آزردن ـ (2)
  3. فعل ایذاء، اذیت، رنجانیدن، ملول کردن، رنجه کردن، رنجور کردن، اشذاء، گزند و صدمه و آسیب رسانیدن عذاب دادن، خرابی و ویرانی کردن، آزار دادن، آزار کردن، آزاردن به زبان یا دست یا هر چیز دیگر.
  4. فعل رنجیدن.
  5. فعل رنجانیدن.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}