بافتن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- فعل بنمضارع باف؛ درهم تنیده رشتههایی از جنس نخ، پشم، نایلون و مانند آنها برای ساختن پارچه، فرش، و مانند آنها.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary braid ; entwine ; knit ; tine ; tress ; weave واژه هاى شامل بافتن ـ (15)
- فعل تابیدن، گره زدن، سخن دروغ گفتن.