آزمون
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم آزمایش، امتحان. تجربه.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary exam ; examination ; sample ; shibboleth ; test ; try واژه هاى شامل آزمون ـ (17)
- اسم مجموعهای از پرسشها و مسائل یا پاسخهای عملی برای سنجش دانش و هوش یا استعداد افراد.