محور
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم تیر چرخ که چرخ دور آن میگردد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary axis ; axle ; hinge ; mandrel ; mandril ; pedestal ; pivot ; rachis ; shaft واژه هاى شامل محور ـ (34)
- اسم خط فرضی که یک سر آن در قطب شمال و سر دیگرش در قطب جنوب است و زمین حرکت وضعی خود را دور آن انجام میدهد.