آسوده
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت بدون غم و درد؛ دارای آسایش. رها و آزاد و فارغ.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary calm ; easy ; snug ; tranquil واژه هاى شامل آسوده ـ (4)
- صفت خستگی در کرده. آرام گرفته، فارغ. خوش، شادمان. تنبل، بیکاره. بیرنج، بیتعب. بهرهمند.