آشغال
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم هر چیز دور ریختنی، هر چیز بیارزش. خُرد و ریز. زباله.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary culch ; cultch ; dreg ; dump ; garbage ; jakes ; junk ; litter ; offal ; paltry ; paultry ; raff ; refuse ; riffraff ; rubbish ; run off ; scrap ; slag ; slither ; sliver ; soilage ; swill ; throw away ; tot ; trash واژه هاى شامل آشغال ـ (19)
- اسم : آدم بیارزش و پَست.
- اسم واژه آشغال از ریشهی دو واژهی آش و کال فارسی است که به «غ» تغییر کرده است. واژه آش و کال هر دو این واژه ریشهی اوستایی دارد.