منتظر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت آنکه در حال صبر کردن برای آمدن کسی یا انجام یافتن کاری یا روی دادن اتفاقی است، چشم به راه، کسی که انتظار میکشد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary anticipant ; anticipator ; waiter ; wistful واژه هاى شامل منتظر ـ (4)