آغاز
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم اولین قسمت یا مرحله از هر چیز، جایی یا لحظهای که از آن، کاری شروع میشود. اول، شروع، ابتدا. شروع کردن. مقابل پایان.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary alpha ; aurora ; authorship ; beginning ; birth ; commencement ; dawn ; entrance ; exordium ; get away ; getaway ; inception ; initation ; instep ; jump off ; leadoff ; outset ; preface ; prime ; primordium ; start ; venue واژه هاى شامل آغاز ـ (37)
- اسم شروع شدن یا شروع کردن. ازل، زمان بیابتدا.