آغشتن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- فعل آلودن، آلوده کردن، چیزی را با چیز دیگر مخلوط کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary embrue ; gaum ; imbrue ; imbue ; indoctrinate ; inoculate ; saturate ; smear ; welter واژه هاى شامل آغشتن ـ (2)
- فعل خیس کردن، نم کردن. آلودن.