آفتابگردان
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم : گیاهی از تیره مرکبان که تخم آن را تف داده یا روغن گیرند.
- اسم نوعی از گیاهان قابل کِشت و پرورش که دانههای آن به تخمه آفتابگردان معروف گاهی همراه با آجیل است.
- اسم پارچه ضخیم یا لبه کلاه که جلو تابش آفتاب بر چهره را میگیرد. سایبان.